غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

108

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بابر را به آن منزل برده ضيافت مىكرد چشم پادشاه بر آن نوشته افتاده با مولانا مطايبه بسيار فرمود و در آن اوان كه سلطان سعيد بولايت آذربايجان و عراق درآمد مولانا محمد را جهة تبليغ رسالت نزد حاكم شيراز كه دم از مخالفت ميزد ارسال داشت و در اثناء راه جمعى از سپاه تركمان او را گرفته نزد امير حسن بيك بردند و پادشاه بنابر شفاعت مولانا صدر الدينمحمد طبيب خون مولوى را بخشيده او را مقيد نگاهمى داشت تا زمانيكه خاطر از ممر ميرزا سلطان ابو سعيد فارغ گردانيد آنگاه شرف اجازت ارزانى فرمود و مولانا محمد بهراة آمد و با مقرب حضرت سلطانى امير نظام الدين عليشير و ساير اركان دولت خسرو منصور سلطان حسين ميرزا آغاز مصاحبت كرد و در اواخر اوقات حيات مصحوب محمد سلطانميرزا كه خواهرزاده خسرو منصور بود و بكيچيك ميرزا اشتهار داشت بحجاز رفت و بشرف گذاردن حج اسلام فايز شده در وقت مراجعت بجوار مغفرت حضرت ايزدى پيوست . مولانا عبد الحى منشى در خط تعليق سرآمد خوش‌نويسان متقدمين و متاخرين بود و در زمان سلطانسعيد مدتى مديد صاحب‌ديوان انشا بود و به نوشتن مناشير مطاعه قيام مىنمود و بعد از واقعهء قراباغ منظور نظر تربيت امير حسن بيك شده تا آخر حيات در ملازمت سلاطين آق‌قويلوق به همان منصب اشتغال داشت و همواره رايت نيابت و تقرب مىافراشت مولانا كمال الدين شيخ حسين اشتهار آن افتخار علماء عظيم المقدار بكمال علم و دانش در اقطار امصار بمرتبه‌ايست كه احتياج بشرح و بيان ندارد و اعتبار آن استظهار فضلاء بلاغت دثار در زمان سلطانسعيد بمثابه بود كه قلم دو زبان تبيين آن را كما ينبغى محال مىشمارد و در آن ايام خجسته‌آغاز فرخنده‌انجام منصب احتساب و منع و زجر اصحاب فسق و فجور من حيث الاستقلال تعلق بآنجناب داشت و در تمشيت آن امر بر وجهى آثار اقتدار ظاهر ساخته بود كه هيچكس از اعيان روزگار خيال ارتكاب شراب در حواشى ضمير نمىگذاشت و سلطانسعيد در ساير امور شرعيه پيوسته با مولانا كمال الدين شيخ حسين مشورت مىنمود و در اكثر احوال از سخن و صوابديد آن قدوهء اهل كمال تجاوز نمىفرمود و جناب مولوى برحسب فرمان واجب الاذعان دايم الاوقات همت بر استكشاف حالات صناع و محترفات مىگماشت و امير تومان دار السلطنه هراترا در استخلاص مقرريات جماعات و حواله اخراجات مطلق العنان نمىگذاشت بلكه مقرر كرده بود كه ما دام كه بروات بثبت آن جناب نرسد هيچكس از بازاريان فلسى به كسى ندهد و اين قاعده تا آخر ايام حيات سلطانسعيد استمرار يافت و ايضا مولانا شيخ حسين در زمان دولت ابو الغازى سلطانحسين ميرزا چندگاه محتسب بوده ميرزا كيچيك جهة تلمذ بدرس آن جناب مىشتافت اما بدستور پيشتر اختيار و اعتبار نداشت در شهور سنهء ثمان و ثمانين و ثمانمائه رايت عزيمت بصوب عالم آخرت برافراشت .